der Fußball
فوتبال
در داستانها
Ich habe Fußball gesehen und Pizza bestellt.«
من فوتبال تماشا کردم و پیتزا سفارش دادم.»
»Darf ich am Samstag Fußball spielen?«, fragt Lukas.
«اجازه دارم شنبه فوتبال بازی کنم؟»، لوکاس میپرسد.
Lukas ist traurig, weil er Fußball liebt.
لوکاس غمگین است، چون او فوتبال را دوست دارد.
»Und ich darf keinen Fußball spielen.«
«و من اجازه ندارم فوتبال بازی کنم.»
Am Samstag darf er wieder Fußball spielen.
شنبه او دوباره اجازه دارد فوتبال بازی کند.
Mittags aßen sie zusammen in der Kantine und redeten über Fußball.
ظهر آنها با هم در غذاخوری غذا خوردند و دربارهٔ فوتبال حرف زدند.