im
در (in + dem)
در داستانها
Im Frühling spielt Minka wieder im Garten.
در بهار مینکا دوباره در باغچه بازی میکند.
Der Zucker steht oben im Regal.
شکر بالای قفسه است.
Im Sommer besuche ich meinen Bruder.«
تابستان من به دیدن برادرم میروم.»
Im Korb sind Brot, Käse und Milch.
در سبد نان، پنیر و شیر هست.
Am Montag sitzt Samira wieder im Deutschkurs.
روز دوشنبه سمیرا دوباره سر کلاس آلمانی نشسته است.
Viele Kisten stehen noch im Flur.
هنوز جعبههای زیادی در راهرو هست.
واژههای مرتبط
gestern دیروز · das Ghormeh Sabzi قورمهسبزی (خورش ایرانی) · glauben فکر کردن، باور داشتن؛ باور کردن · grau خاکستری · hinter پشتِ · der Karton جعبهٔ مقوایی، کارتن · der Laden مغازه · die Nachbarin همسایه (زن) · nächste بعدی · der Oktober اکتبر · putzen تمیز کردن · reden حرف زدن؛ حرف زدن (über)