die Nachbarin
همسایه (زن)
در داستانها
Mina fragt ihre Nachbarin, ob sie die Katze füttern kann.
مینا از همسایهاش میپرسد که آیا او میتواند به گربه غذا بدهد.
»Natürlich«, sagt die Nachbarin.
«البته»، همسایه میگوید.
Eines Abends klingelte ihre Nachbarin Lena.
یک شب همسایهاش لنا زنگ زد.
»Sie sind doch aus dem Iran«, sagte die Nachbarin.
«شما که اهل ایران هستید»، همسایه گفت.
Sie zeigte den Brief ihrer Nachbarin Frau Lorenz, die früher bei der Stadt gearbeitet hatte.
او نامه را به همسایهاش خانم لورنتس نشان داد، که قبلاً در شهرداری کار کرده بود.
واژههای مرتبط
zur به (zu + der) · der Bahnhof ایستگاه قطار · bestellen سفارش دادن · leise ساکت، آرام · letzt گذشته؛ آخرین · schicken فرستادن · sich ärgern عصبانی شدن؛ عصبانی شدن (über) · allein تنها · der Brief نامه · der Dienstag سهشنبه · dürfen اجازه داشتن · der Kopf سر، ذهن