letzt
گذشته؛ آخرین
در داستانها
»Ich habe letzte Woche einen Schrank getragen.«
«من هفتهٔ پیش یک کمد جابهجا کردهام.»
Am letzten Tag kaufen sie eine Jacke für ihn.
روز آخر آنها برای او یک کاپشن میخرند.
Frau Berger schnitt den letzten Kuchen an.
خانم برگر آخرین کیک را برید.
»Letzte Woche will ein Nachbar ein leeres Paket im Keller gefunden haben.«
«هفتهٔ پیش یکی از همسایهها ادعا میکند یک بستهٔ خالی در زیرزمین پیدا کرده است.»
Als der letzte Brief kam, musste Frau Lorenz nichts mehr übersetzen.
وقتی آخرین نامه رسید، خانم لورنتس دیگر لازم نبود چیزی ترجمه کند.
واژههای مرتبط
anerkennen به رسمیت شناختن · anschneiden اولین برش را زدن (کیک) · der Ausgleich جبران، تعادل · austauschbar قابل تعویض · die Ausübung اشتغال (به حرفه)، انجام · bauen ساختن · die Beglaubigung تأیید رسمی (کپی) · die Behörde اداره (دولتی) · die Berufserfahrung سابقهٔ کار · der Bote پیک، مأمور پست · dabei همراه؛ در این میان · darunter زیر آن