همهٔ داستان‌ها

Das verschwundene Paket

داستان کوتاه آلمانی · سطح B2 (متوسط رو به بالا) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: حدس و گمان: فعل‌های وجهی ذهنی و Futur II

بستهٔ هدیهٔ تولد پسر خانم آیدین طبق سامانهٔ رهگیری تحویل شده، اما پشت در نیست. همسایه‌ها هر کدام حدسی می‌زنند، تا اینکه عصر آقای ولف با یک بستهٔ بزرگ پیدا می‌شود. داستانی برای سطح B2.

An einem Dienstag wartete Frau Aydin auf ein Paket mit einem Geburtstagsgeschenk für ihren Sohn. Laut Sendungsverfolgung war es um elf Uhr zugestellt worden. Doch vor ihrer Tür lag nichts.

یک سه‌شنبه خانم آیدین منتظرِ بسته‌ای با یک هدیهٔ تولد برای پسرش بود. طبق سیستم پیگیری مرسوله آن ساعت یازده تحویل داده شده بود. اما جلوی درش هیچ چیز نبود.

»Das Paket muss irgendwo im Haus sein«, sagte ihr Mann. »Der Bote wird es bei einem Nachbarn abgegeben haben.« Frau Aydin klingelte zuerst bei Herrn Wolff im Erdgeschoss. Er öffnete nicht. »Er dürfte bei der Arbeit sein«, meinte ihr Mann.

«بسته حتماً یک جایی در ساختمان هست»، شوهرش گفت. «لابد مأمور پست آن را پیش یکی از همسایه‌ها گذاشته است.» خانم آیدین اول در خانهٔ آقای ولف در طبقهٔ همکف زنگ زد. او در را باز نکرد. «احتمالاً او سر کار است»، شوهرش گفت.

Im zweiten Stock wohnte Frau Kaya. »Ein Paket? Nein«, sagte sie. »Aber der Bote soll heute sehr in Eile gewesen sein. Das hat mir jedenfalls die Frau aus dem dritten Stock erzählt.«

در طبقهٔ دوم خانم کایا زندگی می‌کرد. «یک بسته؟ نه»، او گفت. «اما می‌گویند مأمور پست امروز خیلی عجله داشته است. دست‌کم خانمِ طبقهٔ سوم این را به من گفته است.»

Die Frau aus dem dritten Stock, Frau Lindner, hatte auch nichts gesehen. »Er kann das Paket doch nicht einfach mitgenommen haben«, sagte Frau Aydin. »Das kann schon sein«, antwortete Frau Lindner. »Letzte Woche will ein Nachbar ein leeres Paket im Keller gefunden haben.«

خانمِ طبقهٔ سوم، خانم لیندنر، او هم چیزی ندیده بود. «او که نمی‌تواند همین‌طوری بسته را با خودش برده باشد»، خانم آیدین گفت. «خب ممکن است»، خانم لیندنر جواب داد. «هفتهٔ پیش یکی از همسایه‌ها ادعا می‌کند یک بستهٔ خالی در زیرزمین پیدا کرده است.»

Am Abend kam Herr Wolff nach Hause. In der Hand hielt er ein großes Paket. »Das muss für Sie sein«, sagte er. »Es stand vor meiner Tür. Der Bote wird die Etagen verwechselt haben.«

عصر آقای ولف به خانه آمد. او در دستش یک بستهٔ بزرگ داشت. «این حتماً مال شماست»، او گفت. «آن جلوی در من بود. لابد مأمور پست طبقه‌ها را اشتباه گرفته است.»

Frau Aydin lachte erleichtert. »Und ich dachte schon, jemand könnte es gestohlen haben!« Am nächsten Tag backte sie einen Kuchen für Herrn Wolff. »Darüber müsste er sich eigentlich freuen«, sagte ihr Mann. Und das tat er auch.

خانم آیدین با خیال راحت خندید. «و من دیگر فکر می‌کردم، شاید کسی آن را دزدیده باشد!» روز بعد او برای آقای ولف یک کیک پخت. «قاعدتاً او باید از این خوشحال شود»، شوهرش گفت. و او همین کار را هم کرد.

واژه‌های این داستان

an در، به · der Dienstag سه‌شنبه · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf) · die Frau خانم؛ زن · auf روی؛ برای (منتظر) · das Paket بسته · mit با · das Geburtstagsgeschenk هدیهٔ تولد · für برای؛ به · der Sohn پسر · laut طبقِ، بر اساسِ · die Sendungsverfolgung پیگیری مرسوله · sein بودن · um ساعتِ (برای گفتن ساعت) · die Uhr ساعت · zustellen تحویل دادن (مرسوله) · werden فعل کمکی مجهول (می‌شود، شد) · doch که (تأکید) · vor جلوی؛ از (ترس) · die Tür در · liegen قرار داشتن، بودن · müssen باید، مجبور بودن · irgendwo یک جایی · im در (in + dem) · das Haus ساختمان، خانه · sagen گفتن · der Mann شوهر؛ مرد · der Bote پیک، مأمور پست · werden فعل کمکی زمان آینده (خواهم، خواهی، خواهد) · bei نزدِ، در · der Nachbar همسایه · abgeben تحویل دادن · haben داشتن · klingeln زنگ زدن (زنگ در) · zuerst اول · der Herr آقا · das Erdgeschoss طبقهٔ همکف · öffnen باز کردن · nicht نه · dürfen اجازه داشتن · die Arbeit کار · meinen منظور داشتن · der Stock طبقه · wohnen زندگی کردن · nein نه · aber اما · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · heute امروز · sehr بسیار · in در · die Eile عجله · jedenfalls دست‌کم، به هر حال · aus از، اهلِ · erzählen تعریف کردن · auch همچنین، حتی · sehen دیدن · können توانستن · einfach همین‌طوری، به‌سادگی؛ فقط · mitnehmen با خود بردن · schon حالا دیگر، قبلاً · antworten جواب دادن · letzt گذشته؛ آخرین · die Woche هفته · wollen خواستن · leer خالی · der Keller زیرزمین · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · am در (an + dem) · der Abend شب، عصر · kommen آمدن · nach به (مقصد)؛ برای · die Hand دست · halten نگه داشتن · groß بزرگ · stehen ایستادن · die Etage طبقه · verwechseln اشتباه گرفتن · lachen خندیدن · erleichtert آسوده · und و · denken فکر کردن · stehlen دزدیدن · nächst بعدی، آینده · der Tag روز · backen پختن (کیک) · der Kuchen کیک · darüber دربارهٔ آن · eigentlich راستی، در واقع · sich freuen خوشحال شدن؛ خوشحال بودن، منتظر بودن (auf) · tun کردن، انجام دادن