واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

erleichtert

صفت · B1

آسوده

در داستان‌ها

Farah war stolz und erleichtert.

فرح سربلند و آسوده بود.

Meine Sprachen (سطح B1)

Frau Aydin lachte erleichtert.

خانم آیدین با خیال راحت خندید.

Das verschwundene Paket (سطح B2)

Nadia lachte erleichtert.

نادیا با خیال راحت خندید.

Die erste Besprechung (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

wenn اگر، وقتی که · doch که (تأکید) · erzählen تعریف کردن · groß بزرگ · lesen خواندن · die Mutter مادر · um ساعتِ (برای گفتن ساعت) · lange مدت زیادی · der Mann شوهر؛ مرد · schreiben نوشتن · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · der Herr آقا