erleichtert
آسوده
در داستانها
Farah war stolz und erleichtert.
فرح سربلند و آسوده بود.
Frau Aydin lachte erleichtert.
خانم آیدین با خیال راحت خندید.
Nadia lachte erleichtert.
نادیا با خیال راحت خندید.
واژههای مرتبط
wenn اگر، وقتی که · doch که (تأکید) · erzählen تعریف کردن · groß بزرگ · lesen خواندن · die Mutter مادر · um ساعتِ (برای گفتن ساعت) · lange مدت زیادی · der Mann شوهر؛ مرد · schreiben نوشتن · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · der Herr آقا