همهٔ داستان‌ها

Meine Sprachen

داستان کوتاه آلمانی · سطح B1 (متوسط) · 2 دقیقه · نکتهٔ گرامری: جملهٔ پیرو با seit / seitdem (از وقتی که) و bis (تا وقتی که)

فرح باید در کلاس زندگی‌نامهٔ زبانی‌اش را بنویسد: فارسی، لهجهٔ جنوب، انگلیسی، کمی ترکی و حالا آلمانی. داستانی دربارهٔ یادگیری زبان و زندگی با چند زبان.

Im Kurs sollte jeder seine Sprachbiografie schreiben. Farah saß lange vor dem leeren Blatt. Seit sie in Deutschland lebte, hatte sie über Sprachen nicht mehr nachgedacht. Sie hatte sie einfach gebraucht.

در کلاس هر کس باید زندگی‌نامهٔ زبانی‌اش را می‌نوشت. فرح مدت زیادی جلوی برگهٔ خالی نشسته بود. از وقتی که او در آلمان زندگی می‌کرد، دیگر به زبان‌ها فکر نکرده بود. او آنها را فقط استفاده کرده بود.

Ihre Muttersprache war Persisch, die Amtssprache ihrer Heimat. Zu Hause sprach die Familie einen Dialekt aus dem Süden. Bis sie in die Schule kam, kannte sie nur diesen Dialekt.

زبان مادری‌اش فارسی بود، زبان رسمی وطنش. در خانه خانواده به لهجه‌ای از جنوب حرف می‌زد. تا وقتی که او به مدرسه رفت، فقط همین لهجه را می‌شناخت.

In der Schule lernte sie ihre erste Fremdsprache: Englisch, aber ohne viel Gelegenheit zu sprechen. Erst im Studium wurde es besser. Seitdem sie ein Auslandssemester in Istanbul gemacht hatte, sprach sie Englisch flüssig.

در مدرسه او اولین زبان خارجی‌اش را یاد گرفت: انگلیسی، اما بدون فرصت زیادی برای حرف زدن. تازه در دانشگاه بهتر شد. از وقتی که او یک ترم خارج از کشور در استانبول گذرانده بود، انگلیسی را روان حرف می‌زد.

Dort lernte sie auch ein wenig Türkisch. Sie ging aufmerksam über den Markt und hörte den Händlern zu. Bis sie die ersten Sätze verstand, dauerte es Wochen. Dann kam der Mut.

آنجا او کمی ترکی هم یاد گرفت. او با دقت در بازار راه می‌رفت و به فروشنده‌ها گوش می‌داد. تا وقتی که او اولین جمله‌ها را فهمید، هفته‌ها طول کشید. بعد جرئت آمد.

Deutsch begann mit der Schrift. Die lateinischen Buchstaben kannte sie vom Englischen, trotzdem las sie anfangs langsam. Seit sie jeden Abend eine halbe Stunde las, ging es schneller.

آلمانی با خط شروع شد. حروف لاتین را او از انگلیسی می‌شناخت، با این حال اوایل آهسته می‌خواند. از وقتی که او هر شب نیم ساعت می‌خواند، سریع‌تر پیش می‌رفت.

Das erste Vorstellungsgespräch auf Deutsch war ein Erlebnis. Sie war nervös, bis sie endlich an der Reihe war. Danach sagte die Chefin: »Ihre Sprachkenntnisse sind gut, und Ihr Wortschatz ist groß.« Farah war stolz und erleichtert.

اولین مصاحبهٔ کاری به آلمانی یک تجربه بود. او عصبی بود، تا اینکه بالاخره نوبتش شد. بعد از آن رئیس گفت: «دانش زبانی شما خوب است، و دایرهٔ واژگان‌تان بزرگ است.» فرح سربلند و آسوده بود.

Seitdem sie in der Firma arbeitete, sprach sie den ganzen Tag Deutsch. In den Pausen erzählte ein Kollege gern Witze. Bis sie den ersten Witz verstand, lachte sie nur mit. Dann lachte sie richtig.

از وقتی که او در شرکت کار می‌کرد، تمام روز آلمانی حرف می‌زد. در زنگ‌های تفریح یک همکار با علاقه جوک تعریف می‌کرد. تا وقتی که او اولین جوک را فهمید، فقط همراه بقیه می‌خندید. بعد او واقعاً خندید.

Am Wochenende telefonierte sie mit ihrer Mutter auf Persisch. Manchmal fehlte ihr ein Wort in der Muttersprache, und das deutsche Wort kam zuerst. Ihre Mutter lachte: »Seit wann sprichst du so?«

آخر هفته او با مادرش به فارسی تلفنی حرف زد. گاهی یک کلمه در زبان مادری یادش نمی‌آمد، و کلمهٔ آلمانی اول می‌آمد. مادرش خندید: «از کی تو این‌طور حرف می‌زنی؟»

Farah schrieb alles auf: fünf Sprachen, keine davon perfekt. Persisch und den Dialekt beherrschte sie, Englisch war flüssig, Türkisch war ein Anfang. Deutsch lernte sie weiter, bis es sich wie ihre eigene Sprache anfühlte.

فرح همه را نوشت: پنج زبان، هیچ‌کدام بی‌نقص نبود. فارسی و لهجه را او کاملاً بلد بود، انگلیسی روان بود، ترکی یک شروع بود. آلمانی را او همچنان یاد می‌گرفت، تا وقتی که مثل زبان خودش حس شد.

Am Ende stand ein Satz: »Seitdem ich mehrere Sprachen spreche, habe ich mehr als ein Zuhause.« Die Lehrerin hängte die Biografien im Kurs auf. Farahs war die längste.

در پایان یک جمله نوشته شده بود: «از وقتی که من به چند زبان حرف می‌زنم، بیش از یک خانه دارم.» معلم زندگی‌نامه‌ها را در کلاس آویزان کرد. مال فرح بلندترین بود.

واژه‌های این داستان

im در (in + dem) · der Kurs کلاس، دوره · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · die Sprachbiografie زندگی‌نامهٔ زبانی · schreiben نوشتن · sitzen نشستن · lange مدت زیادی · vor جلوی؛ از (ترس) · leer خالی · das Blatt برگه · seit از (زمان)؛ از وقتی که · in در · leben زندگی کردن · haben داشتن · über دربارهٔ، از · die Sprache زبان · nicht نه · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · nachdenken فکر کردن · einfach همین‌طوری، به‌سادگی؛ فقط · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · die Muttersprache زبان مادری · sein بودن · persisch فارسی · die Amtssprache زبان رسمی · die Heimat وطن · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · das Haus ساختمان، خانه · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · die Familie خانواده · der Dialekt لهجه، گویش · aus از، اهلِ · der Süden جنوب · bis تا؛ تا وقتی که · die Schule مدرسه · kommen آمدن · kennen شناختن · nur فقط · lernen یاد گرفتن، آموختن · die Fremdsprache زبان خارجی · englisch انگلیسی · aber اما · ohne بدونِ؛ بدون · viel خیلی · die Gelegenheit فرصت · erst تازه · das Studium تحصیل در دانشگاه · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · besser بهتر · seitdem از آن زمان؛ از وقتی که · das Auslandssemester ترم تحصیلی در خارج · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · flüssig روان · dort آنجا · auch همچنین، حتی · wenig کم · türkisch ترکی · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · aufmerksam با دقت · der Markt بازار · und و · zuhören گوش دادن · der Händler فروشنده، تاجر · der Satz جمله · verstehen فهمیدن · dauern طول کشیدن · die Woche هفته · dann بعد · der Mut جرئت، شجاعت · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · beginnen شروع شدن · mit با · die Schrift خط، الفبا · lateinisch لاتین · der Buchstabe حرف (الفبا) · vom از (von + dem) · trotzdem با این حال · lesen خواندن · anfangs اوایل · langsam آهسته، آرام · der Abend شب، عصر · halb نیم · die Stunde ساعت · schnell زود، سریع · das Vorstellungsgespräch مصاحبهٔ کاری · auf روی؛ برای (منتظر) · das Erlebnis تجربه، رویداد · nervös عصبی · endlich بالاخره، سرانجام · an der reihe sein نوبتِ کسی بودن · danach بعد از آن · sagen گفتن · die Chefin رئیس (زن) · die Sprachkenntnisse دانش زبانی · gut خوب · der Wortschatz دایرهٔ واژگان · groß بزرگ · stolz سربلند، مفتخر · erleichtert آسوده · die Firma شرکت · arbeiten کار کردن · ganz تمام، کامل · der Tag روز · die Pause زنگ تفریح، استراحت · erzählen تعریف کردن · der Kollege همکار · gern با علاقه، با میل · der Witz جوک، لطیفه · mitlachen همراه دیگران خندیدن · lachen خندیدن · richtig درست؛ واقعاً · am در (an + dem) · das Wochenende آخر هفته · telefonieren تلفنی حرف زدن · die Mutter مادر · manchmal گاهی · fehlen کم بودن، یاد نیامدن · das Wort کلمه · deutsch آلمانی · zuerst اول · wann کی · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · aufschreiben نوشتن، یادداشت کردن · davon از آن · perfekt بی‌نقص · beherrschen کاملاً بلد بودن، مسلط بودن · der Anfang شروع · weiter همچنان، ادامه · sich anfühlen حس شدن · wie مثل؛ چطور · eigen خودِ، مالِ خود · das Ende پایان · stehen ایستادن · als به‌عنوانِ؛ وقتی که · das Zuhause خانه، سرپناه؛ وطن · die Lehrerin معلم (زن) · aufhängen آویزان کردن · die Biografie زندگی‌نامه · lang به مدت