mitlachen
lacht mit, lachte mit, hat mitgelacht
همراه دیگران خندیدن
در داستانها
Bis sie den ersten Witz verstand, lachte sie nur mit.
تا وقتی که او اولین جوک را فهمید، فقط همراه بقیه میخندید.
واژههای مرتبط
telefonieren تلفنی حرف زدن · vom از (von + dem) · endlich بالاخره، سرانجام · der Kollege همکار · nachdenken فکر کردن · wann کی · dauern طول کشیدن · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · bis تا؛ تا وقتی که · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · über دربارهٔ، از