davon
از آن
در داستانها
»Das hängt davon ab«, sagte sie.
«بستگی دارد»، او گفت.
Am Abend erzählte Nasrin Reza davon.
شب نسرین برای رضا از آن تعریف کرد.
Am Abend erzählte er Anna davon.
شب او برای آنا از آن تعریف کرد.
Farah schrieb alles auf: fünf Sprachen, keine davon perfekt.
فرح همه را نوشت: پنج زبان، هیچکدام بینقص نبود.
Heute ist davon kaum etwas zu sehen.«
امروز از آن تقریباً چیزی دیده نمیشود.»
واژههای مرتبط
die Tür در · zusammen با هم · bekommen دریافت کردن · doch که (تأکید) · erzählen تعریف کردن · groß بزرگ · lesen خواندن · die Mutter مادر · wissen دانستن · anrufen زنگ زدن · lange مدت زیادی · der Mann شوهر؛ مرد