همهٔ داستان‌ها

Ein Viertel im Wandel

داستان کوتاه آلمانی · سطح B2 (متوسط رو به بالا) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: صفت‌های ساخته‌شده از فعل (Partizipialattribut)

طارق در روزنامهٔ محلی مقاله‌ای دربارهٔ محله‌اش می‌خواند: پارک تازه، ایستگاه نوسازی‌شده و اجاره‌هایی که به شدت بالا رفته‌اند. بعد پیرزنی را پیدا می‌کند که در مقاله از او نقل قول شده. داستان سطح B2.

Tarik las an einem Sonntagmorgen die Lokalzeitung. Auf der dritten Seite fand er einen Artikel über sein Viertel. Die Überschrift lautete: »Das vergessene Viertel erwacht«.

طارق یک صبح یکشنبه روزنامهٔ محلی را می‌خواند. در صفحهٔ سوم او مقاله‌ای دربارهٔ محله‌اش پیدا کرد. تیتر این بود: «محلهٔ فراموش‌شده بیدار می‌شود».

»Noch vor zehn Jahren galt das Viertel als grau und laut«, stand dort. »Die leer stehenden Läden und die schlecht beleuchteten Straßen schreckten viele Menschen ab. Heute ist davon kaum etwas zu sehen.«

«همین ده سال پیش این محله خاکستری و پرسروصدا به شمار می‌رفت»، آنجا نوشته شده بود. «مغازه‌های خالی‌مانده و خیابان‌های کم‌نور خیلی از مردم را فراری می‌دادند. امروز از آن تقریباً چیزی دیده نمی‌شود.»

»Der vor zwei Jahren eröffnete Park ist zum Treffpunkt der ganzen Nachbarschaft geworden. Im frisch renovierten Bahnhof gibt es jetzt ein Café, und die neu gepflanzten Bäume machen die Hauptstraße grüner.«

«پارکی که دو سال پیش افتتاح شد، به محل دیدارِ همهٔ همسایه‌ها تبدیل شده است. در ایستگاه قطارِ تازه بازسازی‌شده حالا یک کافه هست، و درخت‌های تازه کاشته‌شده خیابان اصلی را سرسبزتر می‌کنند.»

»Doch die Veränderung hat auch Schattenseiten. Die stark gestiegenen Mieten zwingen viele langjährige Bewohner zum Umzug. Eine seit dreißig Jahren im Viertel lebende Rentnerin sagt: Ich erkenne meine eigene Straße nicht mehr.«

«اما این تغییر جنبه‌های منفی هم دارد. اجاره‌های به‌شدت بالارفته خیلی از ساکنان قدیمی را مجبور به اسباب‌کشی می‌کنند. یک زن بازنشسته که سی سال است در این محله زندگی می‌کند، می‌گوید: من خیابان خودم را دیگر نمی‌شناسم.»

Tarik legte die Zeitung weg und schaute aus dem Fenster. Unten ging die ältere Dame vorbei, die jeden Morgen ihre Blumen goss. Er fragte sich, ob sie die Rentnerin aus dem Artikel war.

طارق روزنامه را کنار گذاشت و از پنجره بیرون را نگاه کرد. پایین خانم مسنی رد شد که هر روز صبح گل‌هایش را آب می‌داد. او از خودش پرسید آیا او همان زن بازنشستهٔ مقاله است.

Am Nachmittag ging er in den neuen Park. Auf einer Bank saß tatsächlich die ältere Dame. Tarik setzte sich neben sie und zeigte ihr den Artikel. »Die zitierte Rentnerin bin ich«, sagte sie und lachte. »Aber ich bleibe. Hier wohnen ja auch nette junge Leute wie Sie.«

بعدازظهر او به پارک جدید رفت. روی یک نیمکت واقعاً همان خانم مسن نشسته بود. طارق کنار او نشست و مقاله را به او نشان داد. «آن زن بازنشسته‌ای که از او نقل قول شده، من هستم»، او گفت و خندید. «اما من می‌مانم. اینجا خب جوان‌های خوبی مثل شما هم زندگی می‌کنند.»

واژه‌های این داستان

lesen خواندن · an در، به · der Sonntagmorgen صبح یکشنبه · die Lokalzeitung روزنامهٔ محلی · auf روی؛ برای (منتظر) · die Seite صفحه؛ طرف · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · der Artikel مقاله · über دربارهٔ، از · das Viertel محله · die Überschrift تیتر، عنوان · lauten بودن، چنین بودن (متن) · vergessen فراموش کردن؛ جا گذاشتن · erwachen بیدار شدن · noch هنوز · vor جلوی؛ از (ترس) · das Jahr سال · gelten als … به شمار رفتن · grau خاکستری · und و · laut بلند · stehen ایستادن · dort آنجا · leer خالی · der Laden مغازه · schlecht بد · beleuchten روشن کردن، نور دادن · die Straße خیابان · abschrecken فراری دادن، ترساندن · viel خیلی · der Mensch انسان، آدم · heute امروز · sein بودن · davon از آن · kaum تقریباً نه، به‌ندرت · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · sehen دیدن · eröffnen افتتاح کردن · der Park پارک · zum برای (zu + dem)؛ به سمت (zu + dem) · der Treffpunkt محل دیدار · ganz تمام، کامل · die Nachbarschaft همسایگی · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · im در (in + dem) · frisch تازه · renovieren بازسازی کردن · der Bahnhof ایستگاه قطار · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · jetzt حالا · das Café کافه · neu جدید · pflanzen کاشتن · der Baum درخت · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · die Hauptstraße خیابان اصلی · grün سبز · doch که (تأکید) · die Veränderung تغییر · haben داشتن · auch همچنین، حتی · die Schattenseite جنبهٔ منفی · stark شدید، قوی · steigen بالا رفتن · die Miete اجاره · zwingen مجبور کردن · langjährig قدیمی، چندساله · der Bewohner ساکن · der Umzug اسباب‌کشی · seit از (زمان)؛ از وقتی که · leben زندگی کردن · die Rentnerin زن بازنشسته · sagen گفتن · erkennen تشخیص دادن، شناختن · eigen خودِ، مالِ خود · nicht نه · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · weglegen کنار گذاشتن · die Zeitung روزنامه · schauen نگاه کردن · aus از، اهلِ · das Fenster پنجره · unten پایین · vorbeigehen رد شدن، از کنار گذشتن · alt پیر، مسن · die Dame خانم · der Morgen صبح · die Blume گل · gießen آبیاری کردن · sich fragen از خود پرسیدن · ob آیا، که آیا · am در (an + dem) · der Nachmittag بعدازظهر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · in در · die Bank نیمکت · sitzen نشستن · tatsächlich واقعاً · sich setzen نشستن · neben کنارِ · zeigen نشان دادن · zitieren نقل قول کردن · lachen خندیدن · aber اما · bleiben ماندن · hier اینجا · wohnen زندگی کردن · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · nett مهربان، خوب · jung جوان · die Leute مردم · wie مثل؛ چطور