die Rentnerin
زن بازنشسته
در داستانها
Eine seit dreißig Jahren im Viertel lebende Rentnerin sagt: Ich erkenne meine eigene Straße nicht mehr.«
یک زن بازنشسته که سی سال است در این محله زندگی میکند، میگوید: من خیابان خودم را دیگر نمیشناسم.»
Er fragte sich, ob sie die Rentnerin aus dem Artikel war.
او از خودش پرسید آیا او همان زن بازنشستهٔ مقاله است.
»Die zitierte Rentnerin bin ich«, sagte sie und lachte.
«آن زن بازنشستهای که از او نقل قول شده، من هستم»، او گفت و خندید.
واژههای مرتبط
vor جلوی؛ از (ترس) · jetzt حالا · viel خیلی · auch همچنین، حتی · heute امروز · stehen ایستادن · noch هنوز · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · an در، به · auf روی؛ برای (منتظر) · lachen خندیدن