واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

die Rentnerin

اسم · جمع: Rentnerinnen · B2

زن بازنشسته

در داستان‌ها

Eine seit dreißig Jahren im Viertel lebende Rentnerin sagt: Ich erkenne meine eigene Straße nicht mehr.«

یک زن بازنشسته که سی سال است در این محله زندگی می‌کند، می‌گوید: من خیابان خودم را دیگر نمی‌شناسم.»

Ein Viertel im Wandel (سطح B2)

Er fragte sich, ob sie die Rentnerin aus dem Artikel war.

او از خودش پرسید آیا او همان زن بازنشستهٔ مقاله است.

Ein Viertel im Wandel (سطح B2)

»Die zitierte Rentnerin bin ich«, sagte sie und lachte.

«آن زن بازنشسته‌ای که از او نقل قول شده، من هستم»، او گفت و خندید.

Ein Viertel im Wandel (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

vor جلوی؛ از (ترس) · jetzt حالا · viel خیلی · auch همچنین، حتی · heute امروز · stehen ایستادن · noch هنوز · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · an در، به · auf روی؛ برای (منتظر) · lachen خندیدن