lachen
lacht, lachte, hat gelacht
خندیدن
در داستانها
Mina lacht.
مینا میخندد.
Die zwei Freundinnen lachen.
دو دوست میخندند.
Alle lachen.
همه میخندند.
Reza lacht.
رضا میخندد.
Alle lachen.
همه میخندند.
Omid lacht.
امید میخندد.
واژههای مرتبط
die Frau خانم؛ زن · nur فقط · auch همچنین، حتی · heute امروز · stehen ایستادن · noch هنوز · können توانستن · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · der Abend شب، عصر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · an در، به · auf روی؛ برای (منتظر)