nur
فقط
در داستانها
Da liegt nur eine Matratze.
آنجا فقط یک تشک روی زمین است.
»Und wir sind nur zwei!«
«و ما فقط دو نفریم!»
Ich arbeite nur bis zwei Uhr.
من فقط تا ساعت دو کار میکنم.
»Sie ist nur zu dick.
«او فقط زیادی چاق است.
Er möchte nur spielen.«
او فقط میخواهد بازی کند.»
Ich habe nur meine Mutter und unsere Katze.«
من فقط مادرم و گربهمان را دارم.»
واژههای مرتبط
haben داشتن · sagen گفتن · sein بودن · und و · abbilden تصویر کردن، نشان دادن · abhängen بستگی داشتن (von) · der Ablauf سپری شدن، پایان مهلت · der Abstellraum انباری · die Abteilung بخش (در شرکت) · der Akku باتری (قابل شارژ) · allerdings البته · als انگار (فعل بلافاصله بعد از آن)