واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

abbilden

فعل · B2

bildet ab, bildete ab, hat abgebildet

تصویر کردن، نشان دادن

در داستان‌ها

Darauf war eine Straße zu sehen, die es so vermutlich nirgends mehr gab, und am Rand die Schulter eines Menschen, den der Fotograf nicht hatte abbilden wollen.

روی آن خیابانی دیده می‌شد، که احتمالاً دیگر هیچ‌جا این‌طور وجود نداشت، و در حاشیه شانهٔ آدمی، که عکاس نمی‌خواست او را نشان دهد.

Das Fundbüro (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

die Leute مردم · der Morgen صبح · ohne بدونِ؛ بدون · gern با علاقه، با میل · nächst بعدی، آینده · hier اینجا · wenn اگر، وقتی که · wissen دانستن · der Mann شوهر؛ مرد · schreiben نوشتن · liegen قرار داشتن، بودن · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن