واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

frisch

صفت · B2

تازه

در داستان‌ها

Im frisch renovierten Bahnhof gibt es jetzt ein Café, und die neu gepflanzten Bäume machen die Hauptstraße grüner.«

در ایستگاه قطارِ تازه بازسازی‌شده حالا یک کافه هست، و درخت‌های تازه کاشته‌شده خیابان اصلی را سرسبزتر می‌کنند.»

Ein Viertel im Wandel (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

der Morgen صبح · dort آنجا · leer خالی · zum برای (zu + dem)؛ به سمت (zu + dem) · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · hier اینجا · doch که (تأکید) · lesen خواندن · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · zeigen نشان دادن · sitzen نشستن · neu جدید