frisch
تازه
در داستانها
Im frisch renovierten Bahnhof gibt es jetzt ein Café, und die neu gepflanzten Bäume machen die Hauptstraße grüner.«
در ایستگاه قطارِ تازه بازسازیشده حالا یک کافه هست، و درختهای تازه کاشتهشده خیابان اصلی را سرسبزتر میکنند.»
واژههای مرتبط
der Morgen صبح · dort آنجا · leer خالی · zum برای (zu + dem)؛ به سمت (zu + dem) · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · hier اینجا · doch که (تأکید) · lesen خواندن · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · zeigen نشان دادن · sitzen نشستن · neu جدید