stark
شدید، قوی
در داستانها
Um ehrlich zu sein, hatte sie an manchen Tagen starkes Heimweh.
راستش را بخواهید، او بعضی روزها دلتنگی شدیدی داشت.
Nach zwei Monaten war der Fuß wieder so stark, dass Jonas joggen konnte.
بعد از دو ماه پا دوباره آنقدر قوی شده بود که یوناس میتوانست بدود.
Die stark gestiegenen Mieten zwingen viele langjährige Bewohner zum Umzug.
اجارههای بهشدت بالارفته خیلی از ساکنان قدیمی را مجبور به اسبابکشی میکنند.
واژههای مرتبط
der Sonntagmorgen صبح یکشنبه · stärken قوی کردن · steigen بالا رفتن · der Treffpunkt محل دیدار · die Überschrift تیتر، عنوان · und zwar آن هم، یعنی · der Unfall تصادف، حادثه · die Veränderung تغییر · von da an از آن به بعد · vorbeigehen رد شدن، از کنار گذشتن · weitermachen ادامه دادن · zitieren نقل قول کردن