stark
شدید، قوی
در داستانها
Um ehrlich zu sein, hatte sie an manchen Tagen starkes Heimweh.
راستش را بخواهید، او بعضی روزها دلتنگی شدیدی داشت.
Nach zwei Monaten war der Fuß wieder so stark, dass Jonas joggen konnte.
بعد از دو ماه پا دوباره آنقدر قوی شده بود که یوناس میتوانست بدود.
Die stark gestiegenen Mieten zwingen viele langjährige Bewohner zum Umzug.
اجارههای بهشدت بالارفته خیلی از ساکنان قدیمی را مجبور به اسبابکشی میکنند.