die Zeitung
روزنامه
در داستانها
Sie trinkt Kaffee und liest die Zeitung.
او قهوه مینوشد و روزنامه میخواند.
Die Frau gibt Omid die Zeitung.
زن روزنامه را به امید میدهد.
Tarik legte die Zeitung weg und schaute aus dem Fenster.
طارق روزنامه را کنار گذاشت و از پنجره بیرون را نگاه کرد.
واژههای مرتبط
sehen دیدن · aus از، اهلِ · wie مثل؛ چطور · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · für برای؛ به · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · vor جلوی؛ از (ترس) · jetzt حالا · viel خیلی · die Frau خانم؛ زن