واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

pflanzen

فعل · B2

pflanzt, pflanzte, hat gepflanzt

کاشتن

در داستان‌ها

Im frisch renovierten Bahnhof gibt es jetzt ein Café, und die neu gepflanzten Bäume machen die Hauptstraße grüner.«

در ایستگاه قطارِ تازه بازسازی‌شده حالا یک کافه هست، و درخت‌های تازه کاشته‌شده خیابان اصلی را سرسبزتر می‌کنند.»

Ein Viertel im Wandel (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

ganz تمام، کامل · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · wie مثل؛ چطور · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · vor جلوی؛ از (ترس) · jetzt حالا · viel خیلی · auch همچنین، حتی