neben
کنارِ
در داستانها
Neben Reza sitzt eine Frau.
کنار رضا یک زن نشسته است.
Eine Frau steht neben ihm.
زنی کنار او ایستاده است.
»Neben das Fenster.«
«کنار پنجره.»
Jetzt steht das Bett neben dem Fenster.
حالا تخت کنار پنجره است.
»In der Kiste neben der Tür«, sagt Mina.
«در جعبهٔ کنار در»، مینا میگوید.
Frau Aydin sah die Gehhilfe neben der Tür.
خانم آیدین عصای کمکی را کنار در دید.
واژههای مرتبط
mal گاهی، یک وقت · merken متوجه شدن · die Nachbarschaft همسایگی · ob آیا، که آیا · schaffen از پس کاری برآمدن، موفق شدن · die Seite صفحه؛ طرف · sich bedanken تشکر کردن · sich fragen از خود پرسیدن · sogar حتی · die Sorge نگرانی · streng سختگیر، جدی · tatsächlich واقعاً