واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

merken

فعل · B2

merkt, merkte, hat gemerkt

متوجه شدن

در داستان‌ها

»Eigentlich hätte ich es selbst merken müssen.

«راستش باید خودم متوجهش می‌شدم.

Was wäre gewesen, wenn … (سطح B2)

Mara merkte es sofort.

مارا فوراً متوجه شد.

Schritt für Schritt (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

abbekommen (گچ و …) برداشته شدن برای کسی · abends شب‌ها، عصرها · arm فقیر · aufgeben تسلیم شدن؛ رها کردن · erinnern یادآوری کردن · der Gips گچ (برای شکستگی) · grinsen نیش‌خند زدن، لبخند زدن · der Heimweg راه خانه · hinterher بعداً، پس از ماجرا · indem با … کردن (نشان‌دهندهٔ روش) · joggen آهسته دویدن · kennenlernen آشنا شدن با