merken
merkt, merkte, hat gemerkt
متوجه شدن
در داستانها
»Eigentlich hätte ich es selbst merken müssen.
«راستش باید خودم متوجهش میشدم.
Mara merkte es sofort.
مارا فوراً متوجه شد.
واژههای مرتبط
abbekommen (گچ و …) برداشته شدن برای کسی · abends شبها، عصرها · arm فقیر · aufgeben تسلیم شدن؛ رها کردن · erinnern یادآوری کردن · der Gips گچ (برای شکستگی) · grinsen نیشخند زدن، لبخند زدن · der Heimweg راه خانه · hinterher بعداً، پس از ماجرا · indem با … کردن (نشاندهندهٔ روش) · joggen آهسته دویدن · kennenlernen آشنا شدن با