erinnern
erinnert, erinnerte, hat erinnert
یادآوری کردن
در داستانها
»Und zwar zu Hause, ohne dass ich Sie jedes Mal daran erinnern muss.«
«آن هم در خانه، بدون اینکه من هر بار مجبور باشم آن را یادتان بیاورم.»
واژههای مرتبط
und zwar آن هم، یعنی · der Unfall تصادف، حادثه · von da an از آن به بعد · weitermachen ادامه دادن · aufhören دست برداشتن، متوقف شدن · jedes Mal هر بار · merken متوجه شدن · schaffen از پس کاری برآمدن، موفق شدن · sogar حتی · streng سختگیر، جدی · trainieren تمرین کردن · der Fuß پا