واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

trainieren

فعل · B2

trainiert, trainierte, hat trainiert

تمرین کردن

در داستان‌ها

Ich muss ja trainieren, wenn ich irgendwann auf den Zagros will.«

باید تمرین کنم دیگر، اگر بخواهم یک روز از زاگرس بالا بروم.»

Auf dem Gipfel (سطح B2)

Von da an trainierten sie gemeinsam.

از آن به بعد آن‌ها با هم تمرین کردند.

Schritt für Schritt (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

abbekommen (گچ و …) برداشته شدن برای کسی · abends شب‌ها، عصرها · atmen نفس کشیدن · aufgeben تسلیم شدن؛ رها کردن · die Aussicht منظره · der Berg کوه · die Bergziege بز کوهی · erinnern یادآوری کردن · der Gipfel قله · der Gips گچ (برای شکستگی) · grinsen نیش‌خند زدن، لبخند زدن · halt دیگر، خب (برای چیزی که عوض نمی‌شود)