واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

atmen

فعل · B2

atmet, atmete, hat geatmet

نفس کشیدن

در داستان‌ها

»Mach doch mal eine Pause«, sagte Ilka, als Nasrin schwer atmete.

«یک کم استراحت کن دیگر»، ایلکا گفت، وقتی نسرین به نفس‌نفس افتاده بود.

Auf dem Gipfel (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

ins به (in + das) · meinen منظور داشتن · oder یا؛ نه؟ · schauen نگاه کردن · sich setzen نشستن · das Handy گوشی موبایل · da آنجا · die Minute دقیقه · denken فکر کردن · eigentlich راستی، در واقع · rot قرمز · kurz کوتاه