ins
به (in + das)
در داستانها
Ich bin sofort ins Bett gegangen.«
من فوراً به رختخواب رفتم.»
»Ins Schlafzimmer, bitte«, sagt Mina.
«در اتاق خواب، لطفاً»، مینا میگوید.
Sara stellt die Bücher ins Regal.
سارا کتابها را در قفسه میچیند.
Sie wäscht sich das Gesicht und legt sich ins Bett.
او صورتش را میشوید و در رختخواب دراز میکشد.
Erst um zwei Uhr war sie ins Bett gegangen.
تازه ساعت دو او به رختخواب رفته بود.
Diesmal ging es ins Sauerland, und der Weg war steiler als gedacht.
این بار به زاورلند رفتند، و راه از آنچه فکر میکرد شیبدارتر بود.