همهٔ داستان‌ها

Der Tag der Prüfung

داستان کوتاه آلمانی · سطح B1 (متوسط) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: ماضی بعید با nachdem و bevor

صبح امتحان آلمانی، فرح دیر بیدار می‌شود: زنگ ساعت را نشنیده، اتوبوس رفته و باید دو کیلومتر بدود. سه هفته بعد نامه‌ای می‌رسد. داستانی برای سطح B1.

Am Tag der Deutschprüfung wachte Farah um halb acht auf. Sie erschrak, denn sie hatte den Wecker nicht gehört. Die Prüfung begann um neun.

روز امتحان آلمانی فرح ساعت هفت و نیم بیدار شد. او جا خورد، چون زنگ ساعت را نشنیده بود. امتحان ساعت نه شروع می‌شد.

Am Abend vorher hatte sie lange gelernt. Nachdem sie alle Übungen gemacht hatte, hatte sie noch eine Serie auf Deutsch gesehen. Erst um zwei Uhr war sie ins Bett gegangen.

شب قبل او تا دیروقت درس خوانده بود. بعد از اینکه همهٔ تمرین‌ها را انجام داده بود، یک سریال به زبان آلمانی هم دیده بود. تازه ساعت دو او به رختخواب رفته بود.

Bevor sie das Haus verließ, trank sie schnell einen Kaffee. Den Ausweis hatte sie zum Glück schon am Abend in die Tasche gelegt.

پیش از اینکه از خانه بیرون برود، سریع یک قهوه نوشید. خوشبختانه کارت شناسایی را از شب قبل در کیفش گذاشته بود.

Als sie an der Haltestelle ankam, war der Bus gerade abgefahren. Farah lief die zwei Kilometer zu Fuß. Nachdem sie zwanzig Minuten gelaufen war, stand sie endlich vor dem Gebäude.

وقتی به ایستگاه رسید، اتوبوس تازه رفته بود. فرح دو کیلومتر را پیاده رفت. بعد از اینکه بیست دقیقه راه رفته بود، بالاخره جلوی ساختمان ایستاد.

Die Prüferin hatte die Tür schon geschlossen. Farah klopfte leise. »Sie sind spät«, sagte die Frau, »aber wir haben noch nicht angefangen.« Farah setzte sich und atmete tief durch.

ممتحن در را دیگر بسته بود. فرح آهسته در زد. «دیر کرده‌اید»، زن گفت، «اما ما هنوز شروع نکرده‌ایم.» فرح نشست و نفس عمیقی کشید.

Drei Wochen später kam ein Brief. Farah hatte bestanden! Nachdem sie den Brief zweimal gelesen hatte, rief sie ihre Mutter in Bandar Abbas an. »Und ab heute«, sagte sie lachend, »stelle ich mir drei Wecker.«

سه هفته بعد نامه‌ای رسید. فرح قبول شده بود! بعد از اینکه نامه را دو بار خوانده بود، به مادرش در بندرعباس زنگ زد. «و از امروز، او خندان گفت، «سه تا ساعت زنگ‌دار برای خودم کوک می‌کنم.»

واژه‌های این داستان

am در (an + dem) · der Tag روز · die Deutschprüfung امتحان آلمانی · aufwachen بیدار شدن · um ساعتِ (برای گفتن ساعت) · halb نیم · erschrecken ترسیدن، جا خوردن · denn چون، زیرا · haben داشتن · der Wecker ساعت زنگ‌دار · nicht نه · hören شنیدن · die Prüfung امتحان · beginnen شروع شدن · der Abend شب، عصر · vorher قبلاً، از قبل · lange مدت زیادی · lernen یاد گرفتن، آموختن · nachdem بعد از اینکه · die Übung تمرین · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · noch هنوز · die Serie سریال؛ سری · auf روی؛ برای (منتظر) · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · sehen دیدن · erst تازه · die Uhr ساعت · sein بودن · ins به (in + das) · das Bett تخت · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · bevor پیش از اینکه · das Haus ساختمان، خانه · verlassen ترک کردن، بیرون رفتن از · trinken نوشیدن · schnell زود، سریع · der Kaffee قهوه · der Ausweis کارت شناسایی · zum Glück خوشبختانه · schon حالا دیگر، قبلاً · in در · die Tasche کیف؛ جیب · legen گذاشتن · als به‌عنوانِ؛ وقتی که · an در، به · die Haltestelle ایستگاه · ankommen رسیدن · der Bus اتوبوس · gerade الان؛ تازه · abfahren حرکت کردن (وسیلهٔ نقلیه) · laufen راه رفتن، دویدن · der Kilometer کیلومتر · zu Fuß پیاده · die Minute دقیقه · stehen ایستادن · endlich بالاخره، سرانجام · vor جلوی؛ از (ترس) · das Gebäude ساختمان · die Prüferin ممتحن (زن) · die Tür در · schließen بستن، تعطیل کردن · klopfen در زدن، کوبیدن · leise ساکت، آرام · spät دیر · sagen گفتن · die Frau خانم؛ زن · aber اما · anfangen شروع کردن، راه انداختن · sich setzen نشستن · und و · durchatmen نفس عمیق کشیدن · tief عمیق · die Woche هفته · später بعد · kommen آمدن · der Brief نامه · bestehen قبول شدن (در امتحان) · zweimal دو بار · lesen خواندن · anrufen زنگ زدن · die Mutter مادر · ab از (زمان) · heute امروز · lachen خندیدن · stellen مطرح کردن (سؤال)؛ قرار دادن