واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

der Kilometer

اسم · جمع: Kilometer · B1

کیلومتر

در داستان‌ها

Farah lief die zwei Kilometer zu Fuß.

فرح دو کیلومتر را پیاده رفت.

Der Tag der Prüfung (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

zu Fuß پیاده · zum Glück خوشبختانه · die Deutschprüfung امتحان آلمانی · durchatmen نفس عمیق کشیدن · schließen بستن، تعطیل کردن · tief عمیق · die Übung تمرین · verlassen ترک کردن، بیرون رفتن از · bestehen قبول شدن (در امتحان) · zweimal دو بار · vorher قبلاً، از قبل · erst تازه