der Kilometer
کیلومتر
در داستانها
Farah lief die zwei Kilometer zu Fuß.
فرح دو کیلومتر را پیاده رفت.
واژههای مرتبط
zu Fuß پیاده · zum Glück خوشبختانه · die Deutschprüfung امتحان آلمانی · durchatmen نفس عمیق کشیدن · schließen بستن، تعطیل کردن · tief عمیق · die Übung تمرین · verlassen ترک کردن، بیرون رفتن از · bestehen قبول شدن (در امتحان) · zweimal دو بار · vorher قبلاً، از قبل · erst تازه