واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

verlassen

فعل · B1

verlässt, verließ, hat verlassen

ترک کردن، بیرون رفتن از

در داستان‌ها

Bevor sie das Haus verließ, trank sie schnell einen Kaffee.

پیش از اینکه از خانه بیرون برود، سریع یک قهوه نوشید.

Der Tag der Prüfung (سطح B1)

»Manche Menschen bereuen, ihr Land verlassen zu haben.

«بعضی از آدم‌ها پشیمان‌اند که کشورشان را ترک کرده‌اند.

Ein Jahr später (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

die Prüfung امتحان · sich erinnern به یاد آوردن · der Wecker ساعت زنگ‌دار · ankommen رسیدن · der Bus اتوبوس · froh خوشحال، راضی · spät دیر · anfangen شروع کردن، راه انداختن · beginnen شروع شدن · denn چون، زیرا · leise ساکت، آرام · stolz سربلند، مفتخر