beginnen
beginnt, begann, hat begonnen
شروع شدن
در داستانها
Am Montag beginnt die Arbeit früh.
روز دوشنبه کار زود شروع میشود.
Die Prüfung begann um neun.
امتحان ساعت نه شروع میشد.
Deutsch begann mit der Schrift.
آلمانی با خط شروع شد.
»Wir müssen heute eine wichtige Entscheidung treffen«, begann Nadia.
«ما امروز باید یک تصمیم مهم بگیریم»، نادیا شروع کرد.
»Liebe Gäste«, begann sie, »vor drei Jahren kam ich nach Deutschland, ohne je Deutsch gelernt zu haben.
«مهمانان عزیز»، او شروع کرد، «سه سال پیش من بدون اینکه هرگز آلمانی یاد گرفته باشم به آلمان آمدم.
واژههای مرتبط
schaffen از پس کاری برآمدن، موفق شدن · schließen بستن، تعطیل کردن · die Schule مدرسه · seitdem از آن زمان؛ از وقتی که · die Sprache زبان · die Teamleiterin سرپرست تیم (زن) · tief عمیق · übersetzen ترجمه کردن · die Übung تمرین · verlassen ترک کردن، بیرون رفتن از · vorschlagen پیشنهاد کردن · das Vorstellungsgespräch مصاحبهٔ کاری