zweimal
دو بار
در داستانها
Nachdem sie den Brief zweimal gelesen hatte, rief sie ihre Mutter in Bandar Abbas an.
بعد از اینکه نامه را دو بار خوانده بود، به مادرش در بندرعباس زنگ زد.
Tarik war seitdem zweimal umgezogen.
طارق از آن زمان دو بار اسبابکشی کرده بود.
»Ja, zweimal am Tag.«
«بله، روزی دو بار.»