واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

zweimal

قید · B1

دو بار

در داستان‌ها

Nachdem sie den Brief zweimal gelesen hatte, rief sie ihre Mutter in Bandar Abbas an.

بعد از اینکه نامه را دو بار خوانده بود، به مادرش در بندرعباس زنگ زد.

Der Tag der Prüfung (سطح B1)

Tarik war seitdem zweimal umgezogen.

طارق از آن زمان دو بار اسباب‌کشی کرده بود.

Die Karte ist weg (سطح B1)

»Ja, zweimal am Tag.«

«بله، روزی دو بار.»

Die Kontrolle (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · müssen باید، مجبور بودن · schon حالا دیگر، قبلاً · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · vor جلوی؛ از (ترس) · gut خوب · das Haus ساختمان، خانه · die Woche هفته · jetzt حالا · die Frau خانم؛ زن