aufwachen
wacht auf, wachte auf, ist aufgewacht
بیدار شدن
در داستانها
Am Tag der Deutschprüfung wachte Farah um halb acht auf.
روز امتحان آلمانی فرح ساعت هفت و نیم بیدار شد.
واژههای مرتبط
die Woche هفته · die Frau خانم؛ زن · heute امروز · stehen ایستادن · noch هنوز · der Tag روز · der Abend شب، عصر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · an در، به · auf روی؛ برای (منتظر) · lachen خندیدن · kommen آمدن