واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

klopfen

فعل · B1

klopft, klopfte, hat geklopft

در زدن، کوبیدن

در داستان‌ها

Farah klopfte leise.

فرح آهسته در زد.

Der Tag der Prüfung (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

aber اما · in در · am در (an + dem) · haben داشتن · sagen گفتن · sein بودن · und و · ab از (زمان) · abfahren حرکت کردن (وسیلهٔ نقلیه) · aufwachen بیدار شدن · der Ausweis کارت شناسایی · bevor پیش از اینکه