klopfen
klopft, klopfte, hat geklopft
در زدن، کوبیدن
در داستانها
Farah klopfte leise.
فرح آهسته در زد.
واژههای مرتبط
aber اما · in در · am در (an + dem) · haben داشتن · sagen گفتن · sein بودن · und و · ab از (زمان) · abfahren حرکت کردن (وسیلهٔ نقلیه) · aufwachen بیدار شدن · der Ausweis کارت شناسایی · bevor پیش از اینکه