abfahren
fährt ab, fuhr ab, ist abgefahren
حرکت کردن (وسیلهٔ نقلیه)
در داستانها
Als sie an der Haltestelle ankam, war der Bus gerade abgefahren.
وقتی به ایستگاه رسید، اتوبوس تازه رفته بود.
واژههای مرتبط
durchatmen نفس عمیق کشیدن · schließen بستن، تعطیل کردن · tief عمیق · die Übung تمرین · verlassen ترک کردن، بیرون رفتن از · bestehen قبول شدن (در امتحان) · zweimal دو بار · vorher قبلاً، از قبل · erst تازه · gerade الان؛ تازه · als بهعنوانِ؛ وقتی که · erschrecken ترسیدن، جا خوردن