ab
از (زمان)
در داستانها
»Und ab heute«, sagte sie lachend, »stelle ich mir drei Wecker.«
«و از امروز، او خندان گفت، «سه تا ساعت زنگدار برای خودم کوک میکنم.»
واژههای مرتبط
die Frau خانم؛ زن · heute امروز · stehen ایستادن · noch هنوز · der Tag روز · der Abend شب، عصر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · an در، به · auf روی؛ برای (منتظر) · lachen خندیدن · kommen آمدن · nicht نه