schon
حالا دیگر، قبلاً
در داستانها
Die Wohnung ist klein, aber schon ein Zuhause.
آپارتمان کوچک است، اما از همین حالا یک خانه است.
Um neun Uhr schläft Kian schon.
ساعت نه کیان دیگر خواب است.
Sie sitzt schon in der Küche.
او همین حالا در آشپزخانه نشسته است.
Minka sitzt schon in der Tasche.
مینکا از قبل توی کیف نشسته است.
Nima kann schon ein bisschen Deutsch sprechen.
نیما دیگر کمی آلمانی میتواند حرف بزند.
Er steht schon um sieben Uhr auf.
او از ساعت هفت بیدار میشود.
واژههای مرتبط
manchmal گاهی · mittags ظهرها؛ ظهر · passieren اتفاق افتادن · schicken فرستادن · schwer سنگین · sich ärgern عصبانی شدن؛ عصبانی شدن (über) · sich freuen خوشحال شدن؛ خوشحال بودن، منتظر بودن (auf) · die Stadt شهر · stolz سربلند، مفتخر · aussehen به نظر رسیدن · der Brief نامه · der Dienstag سهشنبه