همهٔ داستان‌ها

Lukas kocht

داستان کوتاه آلمانی · سطح A2 (مقدماتی) · 1 دقیقه · نکتهٔ گرامری: فعل‌های جداشدنی

حالا نوبت لوکاس است که برای سمیرا و برادرش آشپزی کند: صبح زود بیدار می‌شود، خرید می‌کند، به سمیرا زنگ می‌زند و مهمان‌ها با یک سس خیلی تند روبه‌رو می‌شوند. داستانی برای سطح A2.

Am Samstag kocht Lukas für Samira und ihren Bruder. Er steht schon um sieben Uhr auf. Das ist für ihn sehr früh. Zuerst räumt er die Küche auf.

شنبه لوکاس برای سمیرا و برادرش آشپزی می‌کند. او از ساعت هفت بیدار می‌شود. این برای او خیلی زود است. اول او آشپزخانه را مرتب می‌کند.

Dann geht er in den Supermarkt und kauft ein. Zu Hause ruft er Samira an. »Ich habe Reis, Kräuter und Fleisch eingekauft. Wie kocht man Ghormeh Sabzi?«

بعد او به سوپرمارکت می‌رود و خرید می‌کند. در خانه او به سمیرا زنگ می‌زند. «من برنج، سبزی و گوشت خریده‌ام. قورمه‌سبزی را چطور می‌پزند؟»

Samira lacht. »Das dauert vier Stunden. Koch lieber Spaghetti!« Lukas ist ein bisschen enttäuscht. Aber er kocht Spaghetti mit Tomatensoße.

سمیرا می‌خندد. «این چهار ساعت طول می‌کشد. بهتر است اسپاگتی بپزی!» لوکاس کمی دلسرد است. اما او اسپاگتی با سس گوجه‌فرنگی می‌پزد.

Um sechs Uhr kommen die Gäste an. Samira bringt Kuchen mit. Lukas macht die Tür auf. »Kommt rein!«, sagt er. Samiras Bruder besucht ihn zum ersten Mal.

ساعت شش مهمان‌ها می‌رسند. سمیرا کیک با خودش می‌آورد. لوکاس در را باز می‌کند. «بفرمایید تو!»، او می‌گوید. برادر سمیرا برای اولین بار به دیدن او می‌آید.

Das Essen schmeckt gut, aber die Soße ist sehr scharf. Alle trinken viel Wasser. »Hast du die Soße selbst gemacht?«, fragt Samiras Bruder. »Ja«, sagt Lukas stolz. »Ich habe schon mittags angefangen.«

غذا خوشمزه است، اما سس خیلی تند است. همه آب زیادی می‌نوشند. «سس را خودت درست کرده‌ای؟»، برادر سمیرا می‌پرسد. «بله»، لوکاس با افتخار می‌گوید. «من از ظهر شروع کرده‌ام.»

Um elf Uhr gehen die Gäste nach Hause. Lukas räumt die Küche wieder auf. Dann ruft Samira an. »Danke, das war schön! Nächstes Mal lade ich dich ein.« »Aber bitte mit Ghormeh Sabzi!«, sagt Lukas.

ساعت یازده مهمان‌ها به خانه می‌روند. لوکاس دوباره آشپزخانه را مرتب می‌کند. بعد سمیرا زنگ می‌زند. «ممنون، خوش گذشت! دفعهٔ بعد من تو را دعوت می‌کنم.» «اما لطفاً با قورمه‌سبزی!»، لوکاس می‌گوید.

واژه‌های این داستان

am در (an + dem) · der Samstag شنبه · kochen آشپزی کردن · für برای؛ به · und و · der Bruder برادر · aufstehen بلند شدن · schon حالا دیگر، قبلاً · um ساعتِ (برای گفتن ساعت) · die Uhr ساعت · sein بودن · sehr بسیار · früh زود، قبلاً · zuerst اول · aufräumen مرتب کردن · die Küche آشپزخانه · dann بعد · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · in در · der Supermarkt سوپرمارکت · einkaufen خرید کردن · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · das Haus ساختمان، خانه · anrufen زنگ زدن · haben داشتن · der Reis برنج · das Kraut سبزی معطر · das Fleisch گوشت · wie مثل؛ چطور · das Ghormeh Sabzi قورمه‌سبزی (خورش ایرانی) · lachen خندیدن · dauern طول کشیدن · die Stunde ساعت · lieber ترجیحاً، بهتر است · die Spaghetti اسپاگتی · ein bisschen کمی، یک ذره · enttäuscht دلسرد، ناامید · aber اما · mit با · die Tomatensoße سس گوجه‌فرنگی · ankommen رسیدن · der Gast مهمان · mitbringen با خود آوردن · der Kuchen کیک · aufmachen باز کردن · die Tür در · reinkommen داخل آمدن · sagen گفتن · besuchen به دیدن رفتن · zum ersten Mal برای اولین بار · das Essen غذا؛ خوردن · schmecken مزه دادن، خوشمزه بودن · gut خوب · die Soße سس · scharf تند (مزه) · trinken نوشیدن · viel خیلی · das Wasser آب · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · fragen پرسیدن · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · stolz سربلند، مفتخر · mittags ظهرها؛ ظهر · anfangen شروع کردن، راه انداختن · nach به (مقصد)؛ برای · wieder دوباره · danke ممنون · schön زیبا، قشنگ · nächstes Mal دفعهٔ بعد · einladen دعوت کردن · bitte لطفاً