der Supermarkt
سوپرمارکت
در داستانها
Parisa und Arman gehen zum Supermarkt.
پریسا و آرمان به سوپرمارکت میروند.
»Der Supermarkt ist heute nicht offen«, sagt Ben.
«سوپرمارکت امروز باز نیست»، بن میگوید.
Dann geht er in den Supermarkt und kauft ein.
بعد او به سوپرمارکت میرود و خرید میکند.
»Im Supermarkt am Bahnhof, nehme ich an«, sagte Frau Berger.
خانم برگر گفت: « من فکر میکنم در سوپرمارکت کنار ایستگاه.»
Im Supermarkt ärgerte sie sich jeden Samstag über die Warteschlange an der Kasse.
در سوپرمارکت او هر شنبه از صف انتظار کنار صندوق عصبانی میشد.
Heute gab es alles zu jeder Jahreszeit im Supermarkt.
امروز همه چیز در هر فصلی در سوپرمارکت بود.
واژههای مرتبط
der Mai ماه مه · meistens بیشتر وقتها · mitbringen با خود آوردن · ohnehin به هر حال، در هر صورت · der Ökohof مزرعهٔ ارگانیک · regnen باران باریدن · reif رسیده · ruhig آرام · schließen بستن، تعطیل کردن · schützen محافظت کردن · seitdem از آن زمان؛ از وقتی که · sich beeilen عجله کردن