ruhig
آرام
در داستانها
Bonn ist kleiner und ruhiger als Köln.
بن از کلن کوچکتر و آرامتر است.
»Es ist fast so ruhig wie das Dorf auf meinem Bild.«
«اینجا تقریباً به آرامی روستای توی تابلوی من است.»
Seine Freundin Selin blieb ruhig.
دوستدخترش سلین آرام ماند.
واژههای مرتبط
der Oktober اکتبر · der Zug قطار · letzt گذشته؛ آخرین · passieren اتفاق افتادن · der Freitag جمعه · schauen نگاه کردن · vielleicht شاید · das Handy گوشی موبایل · nachdenken فکر کردن · der Name نام · vergessen فراموش کردن؛ جا گذاشتن · dauern طول کشیدن