واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

ruhig

صفت

آرام

در داستان‌ها

Bonn ist kleiner und ruhiger als Köln.

بن از کلن کوچک‌تر و آرام‌تر است.

Papa in Köln (سطح A2)

»Es ist fast so ruhig wie das Dorf auf meinem Bild.«

«اینجا تقریباً به آرامی روستای توی تابلوی من است.»

Papa in Köln (سطح A2)

Seine Freundin Selin blieb ruhig.

دوست‌دخترش سلین آرام ماند.

Die Karte ist weg (سطح B1)