واژه‌نامه · واژه‌های سطح A2

ruhig

صفت · A2

آرام

در داستان‌ها

Bonn ist kleiner und ruhiger als Köln.

بن از کلن کوچک‌تر و آرام‌تر است.

Papa in Köln (سطح A2)

»Es ist fast so ruhig wie das Dorf auf meinem Bild.«

«اینجا تقریباً به آرامی روستای توی تابلوی من است.»

Papa in Köln (سطح A2)

Seine Freundin Selin blieb ruhig.

دوست‌دخترش سلین آرام ماند.

Die Karte ist weg (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

der Oktober اکتبر · der Zug قطار · letzt گذشته؛ آخرین · passieren اتفاق افتادن · der Freitag جمعه · schauen نگاه کردن · vielleicht شاید · das Handy گوشی موبایل · nachdenken فکر کردن · der Name نام · vergessen فراموش کردن؛ جا گذاشتن · dauern طول کشیدن