reinkommen
kommt rein, kam rein, ist reingekommen
داخل آمدن
در داستانها
»Kommt rein!«, sagt er.
«بفرمایید تو!»، او میگوید.
واژههای مرتبط
ankommen رسیدن · aufstehen بلند شدن · das Ghormeh Sabzi قورمهسبزی (خورش ایرانی) · schmecken مزه دادن، خوشمزه بودن · anfangen شروع کردن، راه انداختن · danke ممنون · mittags ظهرها؛ ظهر · stolz سربلند، مفتخر · dauern طول کشیدن · anrufen زنگ زدن · nach به (مقصد)؛ برای · das Kraut سبزی معطر