واژه‌نامه · واژه‌های سطح A2

reinkommen

فعل · A2

kommt rein, kam rein, ist reingekommen

داخل آمدن

در داستان‌ها

»Kommt rein!«, sagt er.

«بفرمایید تو!»، او می‌گوید.

Lukas kocht (سطح A2)

واژه‌های مرتبط

ankommen رسیدن · aufstehen بلند شدن · das Ghormeh Sabzi قورمه‌سبزی (خورش ایرانی) · schmecken مزه دادن، خوشمزه بودن · anfangen شروع کردن، راه انداختن · danke ممنون · mittags ظهرها؛ ظهر · stolz سربلند، مفتخر · dauern طول کشیدن · anrufen زنگ زدن · nach به (مقصد)؛ برای · das Kraut سبزی معطر