der Samstag
شنبه
در داستانها
Heute ist Samstag.
امروز شنبه است.
»Möchtest du am Samstag wieder Kuchen essen?«, fragt er.
«تو شنبه دوباره میخواهی کیک بخوری؟»، او میپرسد.
»Am Samstag habe ich lange geschlafen.
«شنبه من تا دیروقت خوابیدم.
»Nächsten Samstag koche ich wieder«, sagt Samira.
«شنبهٔ بعد من دوباره آشپزی میکنم»، سمیرا میگوید.
»Lukas, du bist am Samstag nicht gekommen!
«لوکاس، تو شنبه نیامدی!
»Ich bin am Samstag nach Hamburg gefahren.
«من شنبه به هامبورگ رفتم.
واژههای مرتبط
schreiben نوشتن · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · sofort فوراً · als بهعنوانِ؛ وقتی که · wollen خواستن · ganz تمام، کامل · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · müssen باید، مجبور بودن · die Woche هفته · nach به (مقصد)؛ برای · der Tag روز