ein bisschen
کمی، یک ذره
در داستانها
Nima kann schon ein bisschen Deutsch sprechen.
نیما دیگر کمی آلمانی میتواند حرف بزند.
Am nächsten Montag ist Samira ein bisschen böse.
دوشنبهٔ بعد سمیرا کمی دلخور است.
Lukas ist ein bisschen enttäuscht.
لوکاس کمی دلسرد است.
Mina hat ein bisschen Angst.
مینا کمی ترسیده است.
Beide weinen ein bisschen.
هر دو کمی گریه میکنند.
Kian wird ein bisschen rot.
کیان کمی سرخ میشود.
واژههای مرتبط
stimmen درست بودن · wenig کم · der Zug قطار · anfangen شروع کردن، راه انداختن · der Bahnhof ایستگاه قطار · bestellen سفارش دادن · der Boden زمین، کف؛ خاک · der Chef رئیس · danke ممنون · denn چون، زیرا · leise ساکت، آرام · mittags ظهرها؛ ظهر