wenig
کم
در داستانها
Sein Kollege Jonas sagt: »Ich glaube, dass du zu wenig schläfst.«
همکارش یوناس میگوید: «فکر میکنم که تو خیلی کم میخوابی.»
Sie war berufstätig und hatte wenig Zeit.
او شاغل بود و وقت کمی داشت.
Dort lernte sie auch ein wenig Türkisch.
آنجا او کمی ترکی هم یاد گرفت.
»Andererseits habe ich dann weniger Zeit für meine eigenen Projekte.«
«از طرف دیگر آنوقت وقت کمتری برای پروژههای خودم دارم.»
»Je länger ich darüber nachdenke, desto weniger weiß ich«, seufzte Nadia.
«هرچه بیشتر دربارهٔ آن فکر میکنم، کمتر میدانم»، نادیا آه کشید.