واژه‌نامه · واژه‌های سطح A2

aufräumen

فعل · A2

räumt auf, räumte auf, hat aufgeräumt

مرتب کردن

در داستان‌ها

Zuerst räumt er die Küche auf.

اول او آشپزخانه را مرتب می‌کند.

Lukas kocht (سطح A2)

Lukas räumt die Küche wieder auf.

لوکاس دوباره آشپزخانه را مرتب می‌کند.

Lukas kocht (سطح A2)

Am Wochenende räumte er das Auto auf.

آخر هفته او ماشین را مرتب کرد.

Die Karte ist weg (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

bitte لطفاً · genau دقیق؛ دقیقاً · der Supermarkt سوپرمارکت · die Tasche کیف؛ جیب · der Euro یورو · suchen جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن · trotzdem با این حال · bis تا؛ تا وقتی که · das Essen غذا؛ خوردن · die Freundin دوست‌دختر؛ دوست (زن) · früh زود، قبلاً · der Kuchen کیک