wieder
دوباره
در داستانها
»Morgen um vier klingelt der Wecker wieder!«
«فردا ساعت چهار ساعت زنگدار دوباره زنگ میزند!»
Im Frühling spielt Minka wieder im Garten.
در بهار مینکا دوباره در باغچه بازی میکند.
»Möchtest du am Samstag wieder Kuchen essen?«, fragt er.
«تو شنبه دوباره میخواهی کیک بخوری؟»، او میپرسد.
Am Montag sitzt Samira wieder im Deutschkurs.
روز دوشنبه سمیرا دوباره سر کلاس آلمانی نشسته است.
Lukas lacht wieder.
لوکاس دوباره میخندد.
»Nächsten Samstag koche ich wieder«, sagt Samira.
«شنبهٔ بعد من دوباره آشپزی میکنم»، سمیرا میگوید.