واژه‌نامه · واژه‌های سطح A1

wieder

قید · A1

دوباره

در داستان‌ها

»Morgen um vier klingelt der Wecker wieder!«

«فردا ساعت چهار ساعت زنگ‌دار دوباره زنگ می‌زند!»

Kians Montag (سطح A1)

Im Frühling spielt Minka wieder im Garten.

در بهار مینکا دوباره در باغچه بازی می‌کند.

Minka hat einen Termin (سطح A1)

»Möchtest du am Samstag wieder Kuchen essen?«, fragt er.

«تو شنبه دوباره می‌خواهی کیک بخوری؟»، او می‌پرسد.

Im Café (سطح A1)

Am Montag sitzt Samira wieder im Deutschkurs.

روز دوشنبه سمیرا دوباره سر کلاس آلمانی نشسته است.

Samiras Wochenende (سطح A2)

Lukas lacht wieder.

لوکاس دوباره می‌خندد.

Samiras Wochenende (سطح A2)

»Nächsten Samstag koche ich wieder«, sagt Samira.

«شنبهٔ بعد من دوباره آشپزی می‌کنم»، سمیرا می‌گوید.

Samiras Wochenende (سطح A2)

واژه‌های مرتبط

anfangen شروع کردن، راه انداختن · der Bahnhof ایستگاه قطار · bestellen سفارش دادن · der Boden زمین، کف؛ خاک · bringen آوردن · der Chef رئیس · danke ممنون · denn چون، زیرا · einmal یک بار · erst تازه · gehören متعلق بودن به · kaum تقریباً نه، به‌ندرت