der Gast
مهمان
در داستانها
Um sechs Uhr kommen die Gäste an.
ساعت شش مهمانها میرسند.
Um elf Uhr gehen die Gäste nach Hause.
ساعت یازده مهمانها به خانه میروند.
»Liebe Gäste«, begann sie, »vor drei Jahren kam ich nach Deutschland, ohne je Deutsch gelernt zu haben.
«مهمانان عزیز»، او شروع کرد، «سه سال پیش من بدون اینکه هرگز آلمانی یاد گرفته باشم به آلمان آمدم.
Die Gäste klatschten.
مهمانان دست زدند.
واژههای مرتبط
bitten خواهش کردن، خواستن · das Kraut سبزی معطر · nervös عصبی · annehmen فرض کردن، پذیرفتن · der Bruder برادر · froh خوشحال، راضی · der Reis برنج · beginnen شروع شدن · besuchen به دیدن رفتن · erst تازه · laut بلند · ein bisschen کمی، یک ذره