واژه‌نامه · واژه‌های سطح A2

der Gast

اسم · جمع: Gäste · A2

مهمان

در داستان‌ها

Um sechs Uhr kommen die Gäste an.

ساعت شش مهمان‌ها می‌رسند.

Lukas kocht (سطح A2)

Um elf Uhr gehen die Gäste nach Hause.

ساعت یازده مهمان‌ها به خانه می‌روند.

Lukas kocht (سطح A2)

»Liebe Gäste«, begann sie, »vor drei Jahren kam ich nach Deutschland, ohne je Deutsch gelernt zu haben.

«مهمانان عزیز»، او شروع کرد، «سه سال پیش من بدون اینکه هرگز آلمانی یاد گرفته باشم به آلمان آمدم.

Ein Jahr später (سطح B2)

Die Gäste klatschten.

مهمانان دست زدند.

Ein Jahr später (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

bitten خواهش کردن، خواستن · das Kraut سبزی معطر · nervös عصبی · annehmen فرض کردن، پذیرفتن · der Bruder برادر · froh خوشحال، راضی · der Reis برنج · beginnen شروع شدن · besuchen به دیدن رفتن · erst تازه · laut بلند · ein bisschen کمی، یک ذره