die Küche
آشپزخانه
در داستانها
Dann kommt die Küche.
بعد آشپزخانه میآید.
Die Küche ist nicht groß.
آشپزخانه بزرگ نیست.
Sie sitzt schon in der Küche.
او همین حالا در آشپزخانه نشسته است.
»Kommt in die Küche!«, sagt Mina.
«بیایید توی آشپزخانه!»، مینا میگوید.
Zuerst räumt er die Küche auf.
اول او آشپزخانه را مرتب میکند.
Lukas räumt die Küche wieder auf.
لوکاس دوباره آشپزخانه را مرتب میکند.
واژههای مرتبط
kaputt خراب، از بین رفته · das Kind کودک · morgen فردا · neben کنارِ · oder یا؛ نه؟ · das Problem مشکل · schnell زود، سریع · teuer گران · warm گرم · warum چرا · wer چه کسی · die Zeit زمان، مدت؛ وقت