die Zeit
زمان، مدت؛ وقت
در داستانها
Dann habe ich Zeit.«
بعد وقت دارم.»
»Nehmen Sie den Aufzug, um Zeit zu sparen.«
«با آسانسور بروید، تا در وقت صرفهجویی کنید.»
Sie hatte nichts vergessen, außer einer Sache: ein Buch, um im Wartezimmer nicht die ganze Zeit aufs Handy zu schauen.
او چیزی را فراموش نکرده بود، جز یک چیز: یک کتاب، تا در اتاق انتظار تمام مدت به گوشی نگاه نکند.
Sie war berufstätig und hatte wenig Zeit.
او شاغل بود و وقت کمی داشت.
»So ein Schrecken, und die Karte war die ganze Zeit im Auto.«
«چه ترسی، و کارت تمام مدت در ماشین بود.»
»Viele unserer Kunden sind alt und brauchen Zeit.«
«خیلی از مشتریهایمان پیرند و وقت لازم دارند.»