die Mutter
مادر
در داستانها
Am Abend telefoniert Kian mit seiner Mutter.
شب کیان با مادرش تلفنی حرف میزند.
»Warum bist du so müde?«, fragt die Mutter.
«چرا تو اینقدر خسته هستی؟»، مادر میپرسد.
Die Mutter lacht.
مادر میخندد.
Seine Mutter Parisa möchte einen Kuchen backen.
مادرش پریسا میخواهد یک کیک بپزد.
Und das ist meine Mutter.
و این مادرم است.
Ich habe nur meine Mutter und unsere Katze.«
من فقط مادرم و گربهمان را دارم.»
واژههای مرتبط
die Zusage جواب مثبت، پذیرش · zuwinken برای کسی دست تکان دادن · ablehnen رد کردن · ander دیگر · ändern تغییر دادن · die Apotheke داروخانه · aufmachen باز کردن · aufmerksam با دقت · beraten مشاوره دادن · bereuen پشیمان شدن از · der Braten کباب، گوشت بریان · danken تشکر کردن