واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

zuwinken

فعل · B2

winkt zu, winkte zu, hat zugewinkt

برای کسی دست تکان دادن

در داستان‌ها

Eine Kollegin, deren Namen Farah sofort wieder vergaß, winkte ihr freundlich zu.

همکاری که فرح اسمش را فوراً دوباره فراموش کرد، با مهربانی برایش دست تکان داد.

Das Vorstellungsgespräch (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

alt قدیمی · die Leute مردم · lernen یاد گرفتن، آموختن · später بعد · bei نزدِ، در · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · erzählen تعریف کردن · die Mutter مادر · sollen باید؛ قرار بودن؛ باید (توصیه) · der Herr آقا · liegen قرار داشتن، بودن · sofort فوراً