واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

zuwinken

فعل

winkt zu, winkte zu, hat zugewinkt

برای کسی دست تکان دادن

در داستان‌ها

Eine Kollegin, deren Namen Farah sofort wieder vergaß, winkte ihr freundlich zu.

همکاری که فرح اسمش را فوراً دوباره فراموش کرد، با مهربانی برایش دست تکان داد.

Das Vorstellungsgespräch (سطح B2)