der Kaffee
قهوه
در داستانها
Sie trinkt Kaffee und liest die Zeitung.
او قهوه مینوشد و روزنامه میخواند.
Um halb fünf trinkt Kian einen Kaffee.
ساعت چهار و نیم کیان یک قهوه مینوشد.
Julia möchte einen Kaffee.
یولیا یک قهوه میخواهد.
»Ich hätte gern noch einen Kaffee«, sagt Lukas.
«من یک قهوهٔ دیگر میخواستم»، لوکاس میگوید.
Frau Novak trank ihren ersten Kaffee und vergaß die Sache.
خانم نواک اولین قهوهاش را نوشید و ماجرا را فراموش کرد.
Tarik erzählte es seiner Kollegin Aylin, mit der er jeden Mittag Kaffee trank.
طارق ماجرا را به همکارش آیلین گفت، که هر ظهر با او قهوه میخورد.