kurz
کوتاه
در داستانها
Samira überlegt kurz.
سمیرا کمی فکر میکند.
Er denkt kurz nach.
او کمی فکر میکند.
»Kann ich kurz mit dir reden?«
«میتوانم کوتاه با تو حرف بزنم؟»
Dass die Nachbarn sich nur kurz grüßten, störte sie.
اینکه همسایهها فقط کوتاه به هم سلام میکردند، او را اذیت میکرد.
Am Freitag schrieb Paul ihr eine kurze Nachricht: »Danke für Ihre Hilfe!«
جمعه پاول برایش یک پیام کوتاه نوشت: «برای کمکتان ممنونم!»
Im Dezember ließ sie sich beim Friseur die Haare kurz schneiden.
در دسامبر او در آرایشگاه موهایش را کوتاه کرد.
واژههای مرتبط
eigen خودِ، مالِ خود · fast تقریباً · die Firma شرکت · die Frage سؤال · früher قدیمها، سابقاً · kaufen خریدن · der Kollege همکار · nehmen گرفتن · nicken سر تکان دادن · schlafen خوابیدن · die Straße خیابان · die Tasche کیف؛ جیب